و سوال این است که این انرژی از کجا آمده است؟ این انرژی در کدام منبع انرژی انباشته شده بود و چگونه به صورتی تبدیل شد که استفاده مولانا را ممکن می ساخت؟ اگر بتوان به این سوالها نیز پاسخ داد می توان دریافت که مولانا توان رسیدن به توسعه را از کجا آورده است و از کدام منبع بهره می برده است و چگونه توانسته هر باری که این انرژی تحلیل می رفته خود را احیا کند. بنده اعتقاد دارم که در ابتدا شمس الدین تبریزی تبدیلگر این انرژی بوده است. شمس که به گفته زنده یاد دکتر زرین کوب برای مولانا دریچه ای به سمت غیب و شاید خود غیب می نمود توانست این انرژی را در فطرت آماده مولانا تبدیل به انرژی مکانیکی کند. در واقع به این صورت که مولانا توانست از علم قال به علم حال برسد و داشته های بالقوه خود را به صورت بالفعل درآورد و یا به عبارت دیگر انرژی پتانسیل خود را به انرژی مکانیکی تبدیل کند. در ادامه راهی که مولانا در پیش گرفته بود و با وجود غیبت همیشگی شمس تبریزی مولانا راه به سوی غیب را دریافت و خود مبدلی برای وجود خود گشت و بعد از مدتی کمی نیز همین نقش را برای شاگردان خاصش به عهده گرفت. شناسایی غیب و دنیای ماورای آنچه که همگان می بینند و حفظ ارتباط با عالم معنی امکان ماندن در توسعه پایدار را برایش فراهم می ساخت.
سوال دیگر این است که مولانا از رسیدن به این جایگاه چه استفاده ای کرد؟ در واقع اگر عموم کارهای مولانا را در درجه اول خودسازی و سپس تربیت شاگرد ـ سرودن اشعار و برگزاری مجالس وعظ و همچنین شور و سماع بدانیم چگونه هست که مولانا به زمان آینده می رود؟ یا به عبارت دیگر مولانا با کدام یک از اینها به زمان ما می رسد؟ بدیهی است که این شعر است که مولانا را به زمان ما می آورد. شعری که تبلور حضور در توسعه پایدار بود و امید و روشنایی را در دل مخاطبش زنده می کرد. شعر به عنوان هنر بی بعد که زمان نمی شناسد می تواند به آینده سفر کند به شرط آنه شاعر شعر توانایی حضور در آینده را داشته باشد و مولانا با توجه به شناختی که از گوشه ی حقایق هستی پیدا کرده بود این سفر را برای خود ممکن گردانید و به شراکتی رسید با دیگران چرا که هنوز هم سوالهای بزرگ انسانها پیرامون نظام هستی و چیستی آن است. و شعر مولانا بیانگر این است که وی از نوابغ بشری بوده و به مرحله ای رسیده که توانسته مشعلی فروزان برای جویندگان حقیقت باشد.
تمایل دارم در خصوص ملیت مولانا هم مطلبی کوتاه ذکر کنم. در خصوص ملیت مولانا او را افغانی ـ ترک و ایرانی دانسته اند بعضی ها نیز فراتر رفته اند و او را جهانی می دانند ولی مطمینا او یک ایرانی است که فرامرزی فکر می کرده است. سال قبل با دانشجویی آمریکایی آشنا شدم که توسط دوستی با مولانا آشنا گردیده بود و منتخبی از اشعار مولانا را همیشه در کوله پشتی خود داشت و هر باری که با او صحبت از شعر مولانا می شد می گفت که افسوس می خورم که فارسی بلد نیستم چرا که می فهمم این ترجمه ها با شعر اصلی تفاوت دارد. و این خود دلیل محکمی برای ایرانی بودن مولانا است چرا که شعر نمایای سر درون است و زبان مولانا که بر شعر فارسی مزین شده هویتش را گواه است.
به امید آنکه بتوانیم از افکار مولانا در زندگی هر روزه خود استفاده ها کنیم.
پی نوشت: ۱ـ البته دانستن پزشکی و نجوم برای فهم مثنوی نه به آن معنی است که مولانا در پزشکی و نجوم مهارتی استادانه داشته است.

