دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
| من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا |
|
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا |
| بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان |
|
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا |
| نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را |
|
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا |
| ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان |
|
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا |
| اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه |
|
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا |
| رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا |
|
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا |
| برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا |
|
تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا |
| مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا |
|
مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با |
| بر خوان شیران یک شبی بوزینهای همراه شد |
|
استیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجا |
| بنگر که از شمشیر شه در قهرمان خون میچکد |
|
آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا |
| گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان |
|
تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را |
| آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد |
|
بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها |
| نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد |
|
گر هست آتش ذرهای آن ذره دارد شعلهها |
| شمشیرم و خون ریز من هم نرمم و هم تیز من |
|
همچون جهان فانیم ظاهر خوش و باطن بلا |