تبليغاتX
مولانا عارف كبيـــــــــــــــــــــــر
مولانا عارف كبيـــــــــــــــــــــــر
زندگی مولانا
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
ادامه زندگی و آثارش ...  

[ویرایش] مولانا و شمس

زمانی که شمس به قونیه آمد بدنبال مولانا میگشت به مدرسه‌ای که مولانا در آن درس می‌داد وارد شد مولانا پس از تدریس خود به بیرون شد شمس او را گفت که آیا تو مولانا جلال الدین هستی و چون شمس ظاهر ساده‌ای داشت مولانا گفت تو با این شمایل او را چه کار است و شمس نظری به کتاب‌های در دست مولانا افکند و کتب آتش گرفت و دیگر گویند مولانا شمس را زمانی دید که مشغول نوشتن اشعار خود بر لب رودی بود ناگهان کتاب از دستش به رودخانه افتاد مولانا از پی آن برفت تا در راه به مردی اصابت کرد مرد گفت از پی چه میدوی؟ او را گفت که‌ای مرد از راه کنار رو که بدنبال زحمات یک عمرم پی رودخانه شده‌ام. شمس دست در پشت خود کرد و کتاب مولانا را بدون اندکی نم و خیسی به او داد و گفت بگیر این هم سالیان عمرت که به آبی می‌رفت تا فنا شود و تو هیچ نداشتی.

ولی بر اساس تواریخ آغاز ملاقات شمس با مولانا بدین گونه‌است:

شمس که تازه به شهر آمده بود مولانا را در جمع مریدان دید که برای شرکت در مهمانی در خانهٔ یکی از بزرگان شهر رهسپار بود. شمس راهش را از میان جمعیت گشود تا به مولوی رسید. بعد در حالی که مستقیم در چشمان وی نگاه می‌کرد بیرون شد شمس او را گفت که آیا تو مولانا جلال الدین هستی و چون شمس ظاهر ساده‌ای داشت مولانا گفت تو با این شمایل او را چه کار است و شمس نظری به کتاب‌های در دست مولانا افکند و کتب آتش گرفت و دیگر گویند مولانا شمس را زمانی دید که مشغول نوشتن اشعار خود بر لب رودی بود ناگهان کتاب از دستش به رودخانه افتاد مولانا از پی آن برفت تا در راه به مردی اصابت کرد مرد گفت از پی چه میدوی؟ او را گفت که‌ای د متوقفش کرد و با لهجه‌ای غریب و صدایی بلند و لحنی گستاخ که بیشتر به لحن قاضی شارع شرع یا ملای مکتبی می‌مانست، پرسید: یا شیخ بگو بدانم، جایگاه صراف عالم-محمد مصطفی(ص) در عرش بالاتر است یا شیخ بسطام؟؟؟ سکوت همه جا را فرا گرفت،مولوی گفت: هوش خفته! نمی‌دانی عالی‌ترین مقام اولیا نازلتر از پایین‌ترین مرتبه انبیاست؟ چه رسد به محمد که نگین حلقه انبیا و فخر عالم هستی است!او را با این شیخ که گفتی چه کار؟؟؟ پیرمرد که گویی همین را انتظار می‌کشید، به لبخندی کج، اما با سرخوشی گفت: اگر چنین است، چرا آن یک (<ما عرفناک حق معرفتک>) گفت و این یک (< سبحانی!ما اعظم شانی>) بر زبان راند؟؟؟ و این گونه شد که آغاز شد.

[ویرایش] مثنوی معنوی

مولانا از معدود شاعرانی است که کتاب معروفش مثنوی معنوی را نه با یاد خدا، که با بیت معروف «بشنو این نی چون شکایت می‌کند/از جدایی‌ها حکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود («هذا كتابً المثنوي، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داست که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی بی‌هیچ تردیدی مهم‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین تجربه عرفانی بشر است و اگر آن را «حماسه بزرگ عرفانی» بنامیم گزاف نگفته‌ایم. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است. یعنی باید انسان خودش را عوض کند نه آنکه فقط الفاظ را لقلقه لسان خود کند. مولانا در مثنوی، علم و عشق و عرفان را به هم درآمیخته و از آن معجونی ساخته‌است که به درد همه کس می‌خورد و هر شخصی به اندازه سطح فکر و سواد خود می‌تواند از آن استفاده کند.

دانلود دفتر اول مثنوی معنوی .

دانلود دفتر دوم مثنوی معنوی .

دانلود دفتر سوم مثنوی معنوی .

دانلود دفتر چهارم مثنوی معنوی .

دانلود دفتر پنجم مثنوی معنوی .

دانلود دفتر ششم مثنوی معنوی .

[ویرایش] دیوان شمس

مقالهٔ اصلی: دیوان شمس
غزلیات و اشعار فارسی «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند...

[ویرایش] رباعیات

مولانا در کنار «دیوان شمس» و شعرهایش در «مثنوی‌معنوی»، رباعیات عاشقانه‌ای نیز سروده‌است که می‌گویند پس از خیام از بی‌پرده‌ترین رباعیات به زبان فارسی است. پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمی‌دانند.

نمونه‌ای از رباعیات وی چنین است :

عشق از ازل است و تاابد خواهدبود جوینده عشق بی‌عدد خواهدبود
فردا که قیامت آشکارا گردد هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
***
عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست

[ویرایش] آثار منثور

[ویرایش] توضیحات

  1. ^  رو سر بنه به بالین در کتابخانه دیجیتال
  1. ^  در وصف مولانا جلاالدین محمد بلخی


[ویرایش] جستارهای وابسته

ویژگی‌های شاهکارهای شعرهای فارسی

[ویرایش] پیوند به بیرون

ویکی‌گفتآورد
مجموعه‌ای از نقل‌قول‌های
در ویکی‌گفتاورد موجود است.

[ویرایش] منابع

  • غزلیّات شور انگیز شمس تبریزی، به انتخاب: فریدون کار، با مقدّمهٔ دکتر لطفعلی صورتگر، چاپ مروی، تهران، پائیز ۱۳۷۰
  • Dunn, P., Mascetti, M. D., and Nicholson, R. A. The Illustrated Rumi ~ A Treasury of Wisdom from the Poet of the Soul, Foreword by Huston Smith, The Book Laboratory Inc., ۲۰۰۰. ISBN: ۰ - ۰۰۶ - ۰۶۲۰۱۷ - X